الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
103
الهيات در نهج البلاغه (فارسى)
مشترك معنوى ، و خواه ماهيّت را مجعول و وجود را امر انتزاعى و اعتبارى بگويند يا وجود را مجعول و ماهيّت را اعتبارى . تقرير دليل وجود در تقرير اين دليل گفته شده است : وقتى نفس وجود را بر حسب حصر عقلى تقسيم مىكنيم ، يا واجب است يا ممكن . « واجب » آن وجودى است كه بالذّات اقتضاى وجود دارد و به خود قائم است . و « ممكن » آن است كه بالذّات نه اقتضاى وجود دارد و نه اقتضاى عدم ، و وجودش بالغير است و به ديگرى برپاست . قسم سومى در اينجا راه ندارد . پس اگر واجب است مطلوب ثابت است ، و اگر ممكن است نيازمند به مؤثّر مىباشد و وجود آن بدون مؤثّر ، محال است . و چون علّت احتياج ممكن به مؤثّر امكان است ، آن مؤثّر نيز يا واجب است يا ممكن ، و اگر ممكن باشد باز هم محتاج به مؤثّر است . پس با فرض عدم انتهاى به واجب ، يا دور لازم مىشود يا تسلسل ، و هر دو باطلاند . امّا دور ، براى اينكه لازم شود تقدّم هر يك از دو شىء بر ديگرى از جهت واحد ، و به عبارت ديگر تقدّم هر يك از دو شىء بر ديگرى كه از همان جهت تقدّم اين شىء بر ديگرى است ، آن ديگرى نيز بر اين تقدّم داشته باشد ، و لازمهء اين امر ، تقدّم شىء بر خود شىء است به دو مرتبه ، و مستلزم فرض وجود و عدم شىء در آن واحد مىباشد كه اجتماع نقيضين